شورانگیز

شعرهای محمدصادق کریمی

۶ خرداد ۹۰

تداعی

گل‌های یاسِ خاطره‌ام پژمرد
وقتی لباس مِشکی روی بند
از دست باد داشت کتک می‌خورد...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۰/۰۳/۰۶
محمدصادق کریمی

نظرات  (۴)

۳۰ مرداد ۹۰ ، ۱۸:۱۷ بانوی بارنی..
با تو کوک شد.. ضربان قلبم . . تندتر که می ایی.ارام تر میزند . . دیدار ما به همان ساعت نامعلوم دلنشین .................................. ! علی یارت.
سلام استاد. هنوز که نرفتم که. خداحافظی هم میکنم باهات. نترس !

صاد : خدا رو شکر . وگرنه دلم خیلی تنگ می‌شد!
۱۲ خرداد ۹۰ ، ۲۱:۲۸ یه قاچ انار
ازخاک مرابردوبه افلاک رسانید
این است که من معتقدم عشق زمینی است...
یاعلی
الف"
آیینه ها دچار فراموشی اند
و نام تو ورد کوچه خاموشی
امشب تکلیف پنجره
بی چشم های باز تو
روشن نیست!
با سلام و درود ...
در انتظار گرمای حضورتان و ردپای روشنای عبورتان هستم .
به امید دیدار .

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی