شورانگیز

شعرهای محمدصادق کریمی

۲۷ ارديبهشت ۸۷

میثم‌تر از همیشه...

نمایشگاه کتاب 21 خوب بود ، اما عادی نه ، عجیب ! اعجابش برای این که وصل شد به کوه صُفّه ! که کوهی است در ابتدای اصفهان . وصل شد ، یا وصلش کردند یا وصلمان کردند یا...شاید هم جدایمان کردند !

صبح پنج شنبه ای روی مبل لم داده بودم توی خانه ی یکی از دوستان تهرانی ، و می خواستم بروم نمایشگاه . غرق در افکار خودم بودم .

می دانی ، اصولاً تو وقتی یک نفر را ببینی که دارد غرق می شود یا غرق شده ، می روی برای نجاتش . می روی که نه ، می دوی !

حاضری جانت را هم بدهی . البته اگر بخواهی حماسه ی عشق و ایثار بیافرینی !

ما هم غرق بودیم دیگر . خدا می دانست . با یک تلفن ، قشنگ از غرق شدن نجاتم دادند . وقتی پشت تلفن مهدی نمازی باشد از اصفهان و بگوید که میثم حالش بد است . بگوید که از کوه ِ صفه افتاده است پایین . بگوید که حالش بد است و تو هم زود بیا اصفهان .

البته خیلی هم آن موقع حواسم جمع نبود . فکر کردم با خواندن یک حمد ِ شفاء میثم دوباره روی پایش می ایستد و دوباره شروع می کند به مداحی :

« پای سُفرَت منو نشوندی حسیــــــــــن...»

می روم نمایشگاه و برمی گردم و عین خیالم نیست . جمعه صبح آقای بقایی زنگ می زند که : هنوز تهرانی ؟! و من توضیح می دهم که نتوانستم بیایم به دلائلی . قضیه را که می پرسم ، می گوید :

- آقا میثم متأسفانه به حمت خدا رفتن !

- جدّی ؟!!

 

* * *

جدّی یعنی چه مرد حسابی ؟ فکر کردی منتظر تو می ماند که از نمایشگاه برگردی و باهاش خداحافظی کنی ؟ هع ! فِلِنگ را بسته است و سر از پا نشناخته رفته دیدن مولا ! زِکّی !

آخر معرفتی !

 

* * *

-  صبح پنج شنبه ای می روند کوه صفه . از بی راهه می روند نه از راه اصلی . میثم عقب تر از همه می رفته . سنگی از زیر پایش در می رود ...

-  لیز می خورد و دستش را می گیرد به یک سنگ دیگر . رفیقش دست دراز می کند و دستش را می گیرد...

-  معلوم نمی شود رفیقش دستش را ول می کند یا میثم...

-  ارتفاعی نبوده . ولی می افتد و هی غلط می خورد و می رود پایین . روی سنگ ها...حدود بیست – سی متر...

-  ماخودمان غسلش دادیم . تمام بدنش خُرد شده بود . صورتش هم کبود . غرق خون...

-  رفیقش می گفت من دیگر حالم را نفهمیدم . همینطور دویدم رفتم بالاسرش . نبضش را گرفتم . نمی زد...

-  دیشبش توی حجره خوابش نمی برده . رفیقش می پرسد چرا نمی خوابی ؟ می گوید امشب شب خواب من نیست . فردا می روم دیدن آقا !

-  بلند می شود نمازهایش را می خواند و می روند...

 

* * *

توی انجمن شعر آیینی دارالولایه ی اصفهان ، چند تا رباعی می خوانم برای شهدای رهپویان ، بعد هم یک شعر امام زمانی . تمام که می شود ، میثم همه اش را ازم می گیرد .

گفته بودم دارم قصیده ای آماده می کنم برای شهدای رهپویان . تا چند روز بعدش تا مرا می دید می گفت : تمومش نکردی ؟ می خواست توی یکی از جلسه ها بخواندش . همان یکشنبه ای که توی عاشورائیان جلسه گرفته بودند برای شهداء ، نشسته بود پای فیلم مستند و زار زده بود...

مناجات را باحال می خواند . شب های جمعه مشتری کمیل خواندنش بودم...

 

* * *

جلسه ی شعر آیینی سه شنبه ی این هفته ی دارالولایه ، سر مزار میثم کامیابی فرد . می رویم باغ رضوان ، دُور قبرش حلقه می زنیم و می نشینیم . از توی قاب عکسی که گذاشته ایم سر خاکش ، دارد به ما لبخند می زند .

شعر می خوانیم و گریه می کنیم . من هم :

  

مرگ فکری برای آدم کرد

صحنه ای غرق خون فراهم کرد

لحظه ی رفتن تو را که نوشت...

آتشم زد ، زد و هلاکم کرد

گفتم از درد ضجه خواهم زد

گفتم از داغ گریه خواهم کرد

مرگ خندید و رفت و فاصله را...

با نفس های یک جوان ، کم کرد

. . .

مرد پا روی سنگ ها که گذاشت

جای پا را قشنگ محکم کرد

کوه بی هوش بود انگاری

سنگی از کوه...داغ دارم کرد...

کوه صفه به هوش آمده بود

و نگاهی به روی میثم کرد

غرق خون ، رفته بود سمت بهشت...

رفتنش پشت کوه را خم کرد

 

* * *

شب است . خوابیده ام و صدایش را گوش می دهم که شور گرفته :

« پای سُفرَت منو نشوندی حسیــــــــن / نمکت رو به من چشوندی حسیــــــــن

   اونقدر آقایی که این بَدِه رو / آخرش کربلا رسوندی حسیـــــــــن

   آآآقام ، آآقام آآقام ، آآآقام ، آآقام آآقام ، آآآقام... »

می گفت : دعا کن بروی کربلا . کربلا که بروی ، اصلاً فضایت عوض می شود . من که رفتم بلکل فضایم عوض شد .

منظورش فضای فکری و ذهنی و شعری بود . چون شاعر هم بود .

صدا را قطع می کنم . بک گراند موبایلم ، عکس میثم است . با چشم های عسلیش دارد نگاهم می کند...

27/2/87

اصفهان

 

شعری از میثم و اشعار دیگران درباره ی او ، و صدایش ، در ادامه ی مطلب :

 

آخرین دلانه ی مانده از او با صدای خودش(آخرین دلانه)

:

 

باید همه به سوی شما رو بیاورند

دل‌ها به لب، نوای هوالهو بیاورند

 

باید که جن و انس، تمام ملائکه

ایمان به دست ضامن آهو بیاورند

 

ما بهتر از شما که ندیدیم صاحبی

گر هست بهتری ز شما، گو بیاورند

 

با تار مویتان که برابر نمی‌شود

گیرم هزار خرمن گیسو بیاورند

 

خسته، شکسته‌ام و به سختی رسیده‌ام

پشت درم، بگو که مرا تو بیاورند

 

در سفره هرچه می‌رسد از سمت مشهد است

آری هر آن‌چه هست، از آن سو بیاورند

                   

                     17/2/87

 

عکس

صوت

 

شعری از آقای ناصحی برای میثم :

 
میثم تر از همیشه دلم مال میثم است
این قسمتی که خورده رقم مال میثم است
ای بچه های هیأتی ای فاطمیه ها
این سینه ها و دست و علم مال میثم است؟
ثُم الطّریق را بنویسید روی قلب
دفتر اگرچه پاره قلم مال میثم است
دیدید؟؟!! خوشکل و عسلی بود چشم او
آن چشمهای کرده ورم مال میثم است
ساحل نشسته ها به کجا خیره مانده اید
دریا نبردتان که بلم مال میثم است
از میثمانه های رضا روضه ای بخوان
دیگر دلانه های تو هم مال میثم است
آقا ببخش! پرچم خود را سیاه کن
دارالولایه های حرم مال میثم است
دارد تمام می شود این روضه ها رفیق
دیگر نخوان که آخر دم مال میثم است
. . .
وبلاگ های مربوطه :
تسنیم
کاش آن اشاره هات...
 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۸۷/۰۲/۲۷

نظرات  (۲۱)

آه...
۱۵ خرداد ۸۷ ، ۱۰:۵۸ مکتب الزهرا
سلام - ما هم به روزیم -سر بزنید.
میثم جان پیش امام رضا ما را دعا کن
احسن
سلام و عرض تسلیت
خداوند ایشان را با سیدالشهدا(ع)محشور فرمایید
ضمنا قلم بسیار خوب و روانی دارید.بسیار زیبا و تاثیرگذار نوشته بودید
سلام
دیگر بهانه های سرودن تمام شد...................
۰۸ خرداد ۸۷ ، ۲۳:۵۱ فطرس فداکار
سلام
اولین باره میام تو این وبلاگ دارم بیشتر گوشه کنارهاش رو میگردم برای شناختنش !
تو وبلاگتون بیشتر به کریستف کلومب شبیه شدم وقتی آمریکا رو کشف کرد.
تسلیت میگم پرواز شهدای شیراز رو و از خدا شهادت رو طلب میکنم
شاد و مستدام باشید
التماسدعا
سلام
همیشه برای خواندن مطالب شما مشتاقم
این مطالب واقعا متاثرم کرد
خدا رحمتشون کنه
التماس دعا
آنها رفتند. او هم رفت. ما هم خواهیم رفت اما....
سلام....نمی دونم این روزا چرا خبر رفتن هر کدوم ار احالی دل رو می شنوم حسادت می کنم.!!!از دست خودم هم عصبانی!!!!به قول شما حالمان بد است!!!یا علی
سلام...
نمی دانم دقت کرده اید که برای ختم نماز هم سلام می دهیم .... اصلا اسم خداست ..... جوشن کبیر فراز 43 یا سلام یا...... سبحانک یا لا اله الا انت....
زندگی ما ها سراسر سلام است به زیبایی ها به غربت ها به شهادت ها به از دست دادنها و به هر چیزی که در این عالم است... چون همه چیز از آن اوست و ما هم به سوی او می رویم .... رمز اینکه در همه جا بتوانیم به همه چیز سلام کنیم فقط یک جمله است که فکر می کنم رمز عبور از برهوت دنیا و.... باشد...
الذین اذا اصابتم مصیبه قالوا انا لله وانا اله راجعون.................. اگر باور کردید همه جا سلام می کنید به همه چیز و این چیزی نیست مگر اینکه خدا را در همه چیز وبا همه چیز خواهید دید و این معنی واژه شهید است..... مقامی بعد از سلام ......
برادر کوچک تان را هم دعا کنید .....
۰۱ خرداد ۸۷ ، ۱۶:۱۲ یه مدیونه امام رضا
ان الله و انا الیه راجعون
۰۱ خرداد ۸۷ ، ۱۶:۰۰ یه مدیونه امام رضا
سلام داداش
خوبی؟
لینک دادم.............
با اجازه!!!!!!!!!
دوست داشتی می تونی لینک بدی
سلام و ادب
با طرح‌واره‌هایی در نان‌وایی به روزم. حوصله‌ای بود تشریف بیاورید.
در پناه حق
یک روحانی
این شعر هم که براش گفتی معرکه است
سلام. خدا رحمتشون کنه.
خیلی متن قشنگی بود. تا تهش رو خوندم. نه واقعا تو داری یه چیزایی میشی
تسلیت می گم ! خدا رحمتشون کنه ...
خدا رحمتشون کنه
سلام وب زیبایی داری به هم سر بزن.به امید دیدار
سلام.
غرق خون ، رفته بود سمت بهشت...
رفتنش پشت کوه را خم کرد
همه‌ی شعرای دارلولایه دلانه های دلنشینی دارند. حیف که یکی‌شان به قول شما فلنگ را بست و رفت دیدن آقایش، که نه برای همیشه رفت پیششان باشد.
موید باشید در پناه حضرت حق
یاعلی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی