شورانگیز

شعرهای محمدصادق کریمی

۶ ارديبهشت ۸۷

نگارش

می خواستم این حادثه را بنویسم

پشت سر هم کتاب ها بنویسم

دیدم که تنت ورق ورق بود آنجا

باید که تو را جدا جدا بنویسم

 

 

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۸۷/۰۲/۰۶
محمدصادق کریمی

نظرات  (۱۱)

سلام
فضای اینجا همیشه پراز آرامشه...
شعرهاتون بسی زیبا بود.
سبز باشید و التماس دعا
سلام...
آمد به قفس های زمین پر زد و رفت...
واسشون تو بند دنیا جا نبود ....
دنیا که جای پرنده ها نبود ...
دستت درد نکنه
حال و هوا رو زنده کردی...
زبان حال باز مانده ها...
به من هم سر بزن...
یا علی
۰۸ ارديبهشت ۸۷ ، ۱۵:۱۶ ذوالفقار شریعت
سلام
دست شما درد نکند . خدا آن ها را نیز بیامرزد .
اربا اربا
یادشان گرامی و راهشان همیشگی باد...
.
.
.
.
بوی گل نرگس به مشام میرسد
سلام.
موفق باشی.
و یادشان گرامی...
سلام
دستتون درد نکنه خیلی قشنگ بود
بسیار خوب نوشتی. از دل بر آمده.
چیز قابل عرضی نتوانستم آماده کنم/
ساعت نه و ده دقیقه خون راه افتاد...
...
باید که تو را جدا جدا بنویسم ...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی