شورانگیز

شعرهای محمدصادق کریمی

۱ مطلب در فروردين ۱۳۹۱ ثبت شده است

به شهدای بیست و چهارم فروردین 87، که در بمب‌گذاری آن شب، از حسینه‌ی سیدالشهدای شیراز پرواز کردند:

 

پاییز شد تمامی فصل بهارها

رنگ بهار زرد شد از انتظارها

دیگر برای هیچ گلویی رمق نماند

از بس زدند پای فراق تو زارها

بی تو همیشه نان شب ما غم است و درد

این اتفاق هم یکی از آن هزارها

آن‌قدر روزگار جدایی عجول بود

انگار دست‌پاچگی تازه‌کارها

آمد تمام آینه‌ها را شکست و رفت

شب ماند و تکّه‌آینه‌ها در غبارها

قلب هزار پاره‌ی ما ماند و داغ‌ها

ما:زخم خورده، تا شده، ...ما:سوگوارها

یاقوت‌های سرخ...زمین تکّه‌تکّه سرخ...

انگار از درخت بیفتد انارها

حالا برای این‌همه جامانده از سفر

چیزی نمانده است به جز یادیارها

با رقص خون‌شان چه فریبا کشیده‌اند

در جای‌جای حادثه نقش و نگارها

عاشق‌کُشی چه فرضیه‌ی کودکانه‌ای‌ست

وقتی بخندد عشق به این انفجارها...

 

۱۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ فروردين ۹۱
محمدصادق کریمی